خانه / ۱۳۹۶ / اسفند

بایگانی ماهانه: اسفند ۱۳۹۶

باران برای تو می بارد

این برگ‌های زرد به خاطر پاییز نیست که از شاخه می‌افتند قرار است تو از این کوچه بگذری و آن‌ها پیشی می‌گیرند از یکدیگر برای فرش کردن مسیرت.. گنجشک‌ها از روی عادت نمی‌خوانند، سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند برای خوش‌آمد گفتن به تو.. باران برای تو می‌بارد و رنگین‌کمان – …

ادامه نوشته »

برای اولین بار

روزی که برای اولین بار تو را خواهم بوسید یادت باشد کار ناتمامی نداشته باشی یادت باشد حرف‌های آخرت را به خودت و همه گفته باشی فکر برگشتن به روزهای قبل از بوسیدنم را از سرت بیرون کن تو در جاده‌ای بی‌بازگشت قدم می‌گذاری که شباهتی به خیابان‌های شهر ندارد …

ادامه نوشته »

تنهایی‌ام را با تو قسمت می‌کنم

تنهایی ام را با تو قسمت می‌کنم سهم کمی نیست گسترده‌تر از عالم تنهایی من عالمی نیست غم آنقدر دارم که می‌خواهم تمام فصل‌ها را بر سفره‌ی رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست حوای من بر من مگیر این خودستانی را که بی‌شک تنهاتر از من در زمین و آسمانت …

ادامه نوشته »

وای از سکوت تو

نبض مرا بگیر، نبضم نمی‌زند انگار مرده‌ام، انگار رفته‌ام در برزخی که تو آرام خفته‌ای با چشم‌های باز، خوابیده‌ای ولی این بار چشم تو، بیمار و خسته نیست چشمان باز تو، لبخند می‌زند اما سکوت تو، حرفی نمی‌زند بیدار شو بخند، بیدار شو ببین اشک مرا بشوی، نبض مرا بگیر نبضم نمی‌زند، انگار مرده‌ام …

ادامه نوشته »

یک عاشقانه‌ی آرام

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود! عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛ پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن. تازگی، ذات …

ادامه نوشته »

دوستت دارم ..

تحمل کردن قشنگه اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم انتظار آسونه اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم زندگی  شیرینه اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم مشکلات حل میشه اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم اشکهام به لبخند تبدیل میشه اگه یه بار ببوسمت و لبخندهام دوباره …

ادامه نوشته »

وقتی که تو…

وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم و فراموش می‌کنم که هوا پاییزی است. برخیز تا پنجره‌ها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. باغچه از حجم علفهای هرزسکوت انباشته شده. از خلوت کوچه دلم می‌گیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت …

ادامه نوشته »

جرأت دوست داشتن

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوست نداشتن و نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن و مدام شعر عاشقانه می‌خوانند  و تراژدی غم‌انگیز انسان این است که آنچه هست، نباید باشد و آنچه باید باشد، نیست و همه حرف‌ها همین است وهمه‌ی دردها …

ادامه نوشته »