خانه / ۱۳۹۷ / تیر

بایگانی ماهانه: تیر ۱۳۹۷

شازده کوچولو-قسمت۲۰

فریا|داستان عاشقانه|شازده کوچولو|

شهریار کوچولو گفت: – سلام. سوزن‌بان گفت: – سلام. شهریار کوچولو گفت: – تو چه کار می‌کنی این‌جا؟ سوزن‌بان گفت: – مسافرها را به دسته‌های هزارتایی تقسیم می‌کنم و قطارهایی را که می‌بَرَدشان گاهی به سمت راست می‌فرستم گاهی به سمت چپ. و همان دم سریع‌السیری با چراغ‌های روشن و …

ادامه نوشته »

فقط برای من

فریا|حرف های بی بهانه|حرف عاشقانه||

نخند جانم، نخند ! آدم دست و پای دلش میان چال گونه‌ات می‌شکند تو نخند! می‌ترسم نقاش‌ها لبخندت را نقاشی کنند عکاس‌ها لبخندت را ثبت کنند شاعرها از لبخندت غزل بگویند نویسنده‌ها کتابت کنند بعد منِ دست و پا شکسته چطور با یک شهر رقیب رو به رو شوم؟! رحم …

ادامه نوشته »

شازده کوچولو-قسمت۱۹

فریا|داستان عاشقانه|شازده کوچولو|

آن وقت بود که سر و کله‌ی روباه پیدا شد. روباه گفت: – سلام. شهریار کوچولو برگشت اما کسی را ندید. با وجود این با ادب تمام گفت: – سلام. صدا گفت: – من این‌جام، زیر درخت سیب.. شهریار کوچولو گفت: – کی هستی تو؟ عجب خوشگلی! روباه گفت: – …

ادامه نوشته »

سازمان تو

فریا|حرف های بی بهانه|حرف عاشقانه||

یک سازمانی هم تشکیل شود به اسمِ “سازمانِ کشفِ لذت‌های پیش‌بینی نشده”، شاملِ معاونتِ “بوسه‌های بی‌هوا”، معاونتِ “تلاقی‌هایِ ناگهانی نگاه”، اداره کل “پیچاندن طره‌یِ گیسو وقتِ خواندن کتاب”، اداره کلِ “لمس گودیِ پشت کمر با پشتِ بندِ انگشتِ شست”، ستادِ “شمارشِ نفس‌ها به‌هنگامِ خوابِ صبح” و شورایِ عالیِ “داغی چای …

ادامه نوشته »