خانه / داستان و عکس / شازده کوچولو-قسمت۱۴

شازده کوچولو-قسمت۱۴

اخترک ششم اخترکی بود ده بار فراخ‌تر و آقاپیره‌ای توش بود که کتاب‌های کَت‌وکلفت می‌نوشت.

همین که چشمش به شهریار کوچولو افتاد با خودش گفت:
– خب، این هم یک کاشف!
شهریار کوچولو لب میز نشست و نفس نفس زد. نه این که راه زیادی طی کرده بود؟
آقا پیره به‌اش گفت: – از کجا می‌آیی؟
شهریار کوچولو گفت: – این کتاب به این کلفتی چی است؟ شما این‌جا چه‌کار می‌کنید؟
آقا پیره گفت: – من جغرافی‌دانم.
– جغرافی‌دان چه باشد؟
– جغرافی‌دان به دانشمندی می‌گویند که جای دریاها و رودخانه‌ها و شهرها و کوه‌ها و بیابان‌ها را می‌داند.
شهریار کوچولو گفت: – محشر است. یک کار درست و حسابی است.
و به اخترک جغرافی‌دان، این سو و آن‌سو نگاهی انداخت. تا آن وقت اخترکی به این عظمت ندیده‌بود.
– اخترک‌تان خیلی قشنگ است. اقیانوس هم دارد؟
جغرافی‌دان گفت: – از کجا بدانم؟
شهریار کوچولو گفت: – عجب! (بد جوری جا خورده بود) کوه چه‌طور؟
جغرافی‌دان گفت: – از کجا بدانم؟
– شهر، رودخانه، بیابان؟
جغرافی‌دان گفت: از این‌ها هم خبری ندارم.
– آخر شما جغرافی‌دانید؟
جغرافی‌دان گفت: – درست است ولی کاشف که نیستم. من حتا یک نفر کاشف هم ندارم. کار جغرافی‌دان نیست که دوره‌بیفتد برود شهرها و رودخانه‌ها و کوه‌ها و دریاها و اقیانوس‌ها و بیابان‌ها را بشمرد. مقام جغرافی‌دان برتر از آن است که دوره بیفتد و ول‌بگردد. اصلا از اتاق کارش پا بیرون نمی‌گذارد بلکه کاشف‌ها را آن تو می‌پذیرد ازشان سوالات می‌کند و از خاطرات‌شان یادداشت بر می‌دارد و اگر خاطرات یکی از آن‌ها به نظرش جالب آمد دستور می‌دهد روی خُلقیات آن کاشف تحقیقاتی صورت بگیرد.
– برای چه؟
– برای این که اگر کاشفی گنده‌گو باشد کار کتاب‌های جغرافیا را به فاجعه می‌کشاند. هکذا کاشفی که اهل پیاله باشد.
– آن دیگر چرا؟
– چون آدم‌های دائم‌الخمر همه چیز را دوتا می‌بینند. آن وقت جغرافی‌دان برمی‌دارد جایی که یک کوه بیشتر نیست می‌نویسد دو کوه.
شهریار کوچولو گفت: – پس من یک بابایی را می‌شناسم که کاشف هجوی از آب در می‌آید.
– بعید نیست. بنابراین، بعد از آن که کاملا ثابت شد پالان کاشف کج نیست تحقیقاتی هم روی کشفی که کرده انجام می‌گیرد.
– یعنی می‌روند می‌بینند؟
– نه، این کار گرفتاریش زیاد است. از خود کاشف می‌خواهند دلیل بیاورد. مثلا اگر پای کشف یک کوه بزرگ در میان بود ازش می‌خواهند سنگ‌های گنده‌ای از آن کوه رو کند.
جغرافی‌دان ناگهان به هیجان در آمد و گفت: – راستی تو داری از راه دوری می‌آیی! تو کاشفی! باید چند و چون اخترکت را برای من بگویی.
و با این حرف دفتر و دستکش را باز کرد و مدادش را تراشید. معمولا خاطرات کاشف‌ها را اول بامداد یادداشت می‌کنند و دست نگه می‌دارند تا دلیل اقامه کند، آن وقت با جوهر می‌نویسند.
گفت: – خب؟
شهریار کوچولو گفت: – اخترک من چیز چندان جالبی ندارد. آخر خیلی کوچک است. سه تا آتش‌فشان دارم که دوتاش فعال است یکیش خاموش. اما، خب دیگر، آدم کف دستش را که بو نکرده.
جغرافی‌دان هم گفت: – آدم چه می‌داند چه پیش می‌آید.
– یک گل هم دارم.
– نه، نه، ما دیگر گل ها را یادداشت نمی‌کنیم.
– چرا؟ گل که زیباتر است.
– برای این که گل‌ها فانی‌اند.
– فانی یعنی چی؟
جغرافی‌دان گفت: – کتاب‌های جغرافیا از کتاب‌های دیگر گران‌بهاترست و هیچ وقت هم از اعتبار نمی‌افتد. بسیار به ندرت ممکن است یک کوه جا عوض کند. بسیار به ندرت ممکن است آب یک اقیانوس خالی شود. ما فقط چیزهای پایدار را می‌نویسیم.
شهریار کوچولو تو حرف او دوید و گفت: – اما آتش‌فشان‌های خاموش می‌توانند از نو بیدار بشوند. فانی را نگفتید یعنی چه؟
جغرافی‌دان گفت: – آتش‌فشان چه روشن باشد چه خاموش برای ما فرقی نمی‌کند. آن‌چه به حساب می‌آید خود کوه است که تغییر پیدا نمی‌کند.
شهریار کوچولو که تو تمام عمرش وقتی چیزی از کسی می‌پرسید دیگر دست بردار نبود دوباره سوال کرد: – فانی یعنی چه؟
– یعنی چیزی که در آینده تهدید به نابودی شود.
– گل من هم در آینده نابود می‌شود؟
– البته که می‌شود.
شهریار کوچولو در دل گفت: «گل من فانی است و جلو دنیا برای دفاع از خودش جز چهارتا خار هیچی ندارد، و آن وقت مرا بگو که او را توی اخترکم تک و تنها رها کرده‌ام!»
این اولین باری بود که دچار پریشانی و اندوه می‌شد اما توانست به خودش مسلط بشود. پرسید: – شما به من دیدن کجا را توصیه می‌کنید؟
جغرافی‌دان به‌اش جواب داد: – سیاره‌ی زمین. شهرت خوبی دارد..

و شهریار کوچولو هم چنان که به گلش فکر می‌کرد به راه افتاد.
لاجرم، زمین، سیاره‌ی هفتم شد..

۰%

User Rating: Be the first one !

درباره ی alireza_acr

همچنین ببینید

فریا|داستان عاشقانه|شازده کوچولو|

شازده کوچولو-قسمت۲۲

هشتمین روزِ خرابی هواپیمام تو کویر بود که در حال نوشیدنِ آخرین چکه‌ی ذخیره‌ی آبم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 5 =