خانه / شعر عاشقانه / دیگر دچارت نیستم

دیگر دچارت نیستم

یک روز می‌آیی که من، دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم

یک روز می‌آیی که من، نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم

شب زنده‌داری می‌کنی، تا صبح زاری می‌کنی
تو بی قراری می‌کنی، من بی‌قرارت نیستم

پاییز تو سر می‌رسد، قدری زمستانی و بعد
گل می‌دهی، نو می‌شوی، من در بهارت نیستم

زنگارها را شسته‌ام، دور از کدورت‌های دور
آیینه‌ای پیش توام، اما کنارت نیستم

دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیست
اصلا «منی» در کار نیست، امن‌ام حصارت نیستم

#افشین_یداللهی

۰%

User Rating: ۰٫۷ ( ۱ votes)

درباره ی alireza_acr

همچنین ببینید

فریا|حرف های بی بهانه|شعر عاشقانه|

شدنی نیست

غیر از تو کسی در دل من جا شدنی نیست چون هیچ کسی مثل تو …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده − یک =