خانه / شعر عاشقانه

شعر عاشقانه

تو را دوست میدارم

فریا|تورا دوست میدارمت احمد شاملو|

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارمتو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارمبرای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرمبرای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشانتو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارمتو را …

ادامه نوشته »

دیگر دچارت نیستم

فریا|چشم انتظارت نیستم|شعر عاشقانه|

یک روز می‌آیی که من، دیگر دچارت نیستم از صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم یک روز می‌آیی که من، نه عقل دارم نه جنون نه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم شب زنده‌داری می‌کنی، تا صبح زاری می‌کنی تو بی قراری می‌کنی، من بی‌قرارت نیستم پاییز …

ادامه نوشته »

آری آغاز دوست داشتن است

فریا|حرف های بی بهانه|حرف عاشقانه||

امشب از آسمان دیده‌ی تو روی شعرم ستاره می‌بارد در زمستان دشت کاغذها پنجه‌هایم جرقه می‌کارد شعر دیوانه‌ی تب‌آلودم شرمگین از شیار خواهش‌ها پیکرش را دوباره می‌سوزد عطش جاودان آتش‌ها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست شب …

ادامه نوشته »

سپاه غمزه ها

این دل ویرانه را دیگر تو ویرانش مکن کافرت را بیش از این بی دین و ایمانش مکن حمله کمتر کن به من با آن سپاه غمزه ها لشکرم را با نگاهت تیر بارانش مکن درد دوری ات مرا از پای در می آورد عشق را بازیچه ی بازی هجرانش …

ادامه نوشته »